همه ی پستها در ادبیات و هنر

مردی در باران

اسم تابلو: A Man in The Rain

سبک کار: Natural

کار با قلم پینت، رنگ و روغن

قیمت پایه: ۲۵۰

A-Man-Rain

شعر ها ساختم و باد برد !

a

شعری از تنهایی خود را نوشت!
باد آمد شعر او را خواندو رفت

زیر پای شعر او زیبا نوشت
شعر باران ریخت کم کم روی کوه
سبزه ها برگ ها زیبا شدند

آفتاب آمد دوباره بی صدا
شاپرک ها نا گهان پیدا شدند

لحظه های بعد باد آمد و نوشت
شعر زیبایی به روی آسمان

شعر رنگارنگ او را کوه خواند
بود شعر تازه اش رنگین کمان

روی گلبرگ گلی بر سبزه ها
قطره ای از شعر باران مانده بود

مثل شبنم بود بر گلبرگ گل
آفتاب از دور آن را خوانده بود

سهراب سپهری

سبط اکبر

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/veladat/hasan/pic2/pic8.jpg

www.sofrehkaram.ir

نواده‏ پیامبر عزیز اسلام (ص) و نخستین فرزند امیر مؤمنان علی و فاطمه علیهما السلام در نیمه‏ ی ماه رمضان، در سال سوم هجری، چشم به جهان گشود.  پیامبر (ص) برای گفتن تهنیت، به خانه‏ علی آمد و نام او را، از سوی خدا «حسن‏» نهاد.

پدر بزرگ مهربان، او را سخت دوست می‏ داشت، چه بسیار که او را بر شانه می‏ نهاد و می‏ گفت: خداوندا، من دوستش دارم، تو نیز او را دوست‏ بدار!» حدود هفت ‏سال از زندگی این نواده، با پیامبر عزیز اسلام (ص) گذشت .
این نواده ی پیامبر (ص) نه تنها در ایام جوانی در کنار پدر بود و با انجام مسئولیت های مهم ، پدر را یاری می کرد، بلکه آن زمان که هنوز کودکی بیش نبود از معرفت خود نسبت به مقام امامت پدر اینگونه خبر می دهد. او کودکی است خردسال و سخنانش برای پدر شورآفرین و گرمابخش محفل نورانی اوست. امیرالمؤمنین علیه‏ السلام از او می‏ خواهد سخنرانی کند تا کلامش را بشنود. خانواده ‏اش به دستور حضرت آماده گوش فرا دادن به سخنانش می ‏شوند. حضرت خطبه را با این کلمات آغاز می‏ کند و می‏ فرماید: «الحمدلله الواحد بغیر تشبیه، الدائم بغیر تکوین القائم بغیر کلفه..» تا بدان جا که می‏ فرماید: امّا بعد فانّ علیا بابٌ من دخله کان آمنا، و من خرج منه کان کافرا اقول قولی هذا و استغفر اللّه العظیم لی و لکم؛ …علی علیه ‏السلام دری است که هر کس داخل آن گردد، ایمنی خواهد یافت و آن کس که از آن خارج گردد، کافر گردد. این سخن را می‏گویم و برای خود و شما از خدای بزرگ آمرزش می‏ خواهم.» در این هنگام امام علی علیه‏ السلام به پا خاست و بین دو چشم او را بوسید و فرمود: «ذریه بعضها من بعض و اللّه سمیعٌ علیم؛ فرزندان و دودمانی که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده‏ اند و خداوند شنوای داناست.»… سلام و درود خداوند بر آن دو امام همام باد. آن زمان که قدم به صحنه گیتی گذاردند و آن هنگام که با امامت خویش جلوه‏ های زیبایی و عشق و کمال را تجلّی بخشیدند و تجسّمی زیبا از قرآن کریم گشتند و آن هنگام که در غربت نجف و تربت بقیع مظلومانه آرمیدند تا همچنان نورافشان پاکی‏ ها و نوید دهنده امن و امان انسانی بوده باشند.

سر رسوایی دارم  تب بالایی دارم به عشق عشق مولا دل شیدایی دارم

من مجنون صحرا گرد بی سامون عجب لیلایی دارم

سالروز ولادت با سعادت کریم اهل بیت (ع)، امام حسن مجتبی(ع) و آغاز هفته اکرام ایتام مبارک باد

نا امیدی نرود دست تهی از در او

ای فقیران دلتان شاد کریم آمده است

نکند فرق به وقت کرمش دشمن و دوست

خانه هاتان  همه آباد کریم آمده است

 

بی‌نقاب آمده ای کوچه؛ به این رهگذران…

…حق بده  روی شما خیره شدن  هم دارد

رو بگیر ای پسر با نمک حضرت عشق!

پیچش موی شما خیره شدن هم دارد

 

هر زمان می رود از خانه برون

فاطمه! دود کن اسپند که چشمش نزنند

گوشزد کن به ملائک که پی رفع بلا 

چار قل ختم بگیرند که چشمش نزنند

 

پشت در تا که خجالت نکشد سائل او

قبل از اظهار نیازش کرمت را دیده است

ندهد فرصت گفتار به محتاجِ فقیر

گوش این طایفه آوای گدا نشنیدست

صابر خراسانی

 

مادر اسلام

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/shahrha/mecca/khadijeh/pic2/pic3.jpg

مکه مکرمه مقبره بنی هاشم (معلی)

کوچه ‏های شهر را غمی سنگین فرا گرفته است. فضای مکه گویی آکنده از اندوه است!
کعبه نیز چند روزی است بر فرشته‏ای لبخند نمی‏ زند و مگر می‏ توان چهره نورانی رسول‏ خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله را گرفته و اندوهناک دید و بی‏ تفاوت بود؟!
وقتی شب پیش، یکی از اصحاب در کنار زمزم، آهسته در گوش دیگری گفت: «خدیجه همسر رسول‏ خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله سخت بیمار است»، زمزم گویی دیگر نمی‏ جوشید، اشک می‏ افشاند! حتی سنگریزه‏ های حرم نیز دریافته‏ اند دل رسول‏ خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله از چه لبریز غم است.
این رسول‏ خداست که از خانه بیرون می‏ آید؛ چقدر شکسته شده! آه، این قطرات اشک است که از چشمان آسمانی‏اش می‏ ریزد؛ چه شده؟ خدای من، چه بر زبان زمزمه می‏ کند؛ «انّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ»
آخرین وصیت
ملائک، بی‏ تاب و اشک‏ ریزان بر گرد حجره‏ ای کوچک، در اطراف بستری محقر، یکی از غمبارترین لحظه‏ های تاریخ را به نظاره نشسته بودند. بزرگ بانوی اسلام، خدیجه کبرا، ساعات آخر عمر خویش را می‏ گذراند. برترین مخلوق خدا، رسول خاتم کنار بستر او دل‏شکسته و محزون به وصایای خدیجه گوش فرا می‏ داد. ناگهان خدیجه از سخن باز ایستاد و فرمود: «وصیت دیگرم را از زبان فاطمه به شما خواهم گفت که شرم، مانع گفتارم می‏ شود».
پیغمبر خدا نیز با لبخندی تلخ، مادر و دختر را تنها گذاشت. چیزی نگذشت که فاطمه کوچک آکنده از اندوه، از حجره بیرون آمد و نگاه منتظر پدر را این‏گونه پاسخ گفت: «مادر فرمود به پدرت بگو من از قبر وحشت دارم؛ از شما می‏ خواهم لباسی را که هنگام نزول وحی الهی به تن داشتید، به من عطا کنید تا آن را کفن خویش سازم ـ تا مایه آرامش من گردد ـ ».
و تو از اوج معرفت و عظمت بانویی که همه هست و نیست خود را در راه رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله و رسالتش فدا کرد، متحیر می‏مانی و بی‏ اختیار، درودی خالصانه از وجودت نثار آن روح آسمانی می‏ شود.
خدایا! به فاطمه صبر بده!
پیامبر، اندوهگین و افسرده، اما لبریز از رضا و صبر، به خانه می‏ آمد. چشم‏های مبارکش هنوز نمناک از اشک بود و دلش سوگوار فراق خدیجه؛ اما اکنون به غم دیگری می‏ اندیشید؛ غم تسلای دختر یتیم خدیجه. آیا قلب کوچک فاطمه، تاب فراق مادر را دارد؟ در را که گشود، نگاه نگران و به در دوخته فاطمه بود که انتظارش را می‏ کشید؟ فاطمه با دیدن پدر به سوی او دوید و خود را به او چسباند: مادرم کجاست؟ پدر! مادرم خدیجه کجاست؟ و این تنها سؤالی بود که مدام از زبان کودکانه دختر، وجود رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله را آکنده از اندوه می‏ کرد. لحظاتی نگذشت که جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: «ای رسول خدا! پروردگارت می‏ فرماید سلام مرا به فاطمه برسان و بگو: مادرت در خانه‏ ای بهشتی است که بند بند آن از طلا و ستون‏هایش از یاقوت سرخ است و در کنار آسیه (همسر فرعون) و مریم دختر عمران به سر می‏ برد».
روح الله حبیبیان

http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/shahadat/khadijeh/pic3/pic1.jpg

دهم ماه مبارک رمضان سالروز رحلت حضرت خدیجه (س) بر پیشگاه آقا امام زمان (عج) تسلیت باد

ای در دیار غربت و غم،  یار احمد        ای نازنین یار وفادار محمد(ص)

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

ربنا استاد شجریان

آنان که لحن پاک تو انکار می کنند
خود را به چشم اهل خرد خوار می کنند

تنها نه خاکیان که ملائک در آسمان
با بانگ ربنای تو افطار می کنند

[wpfilebase tag=file id=11]

این دهان بستی

ابیاتی از مثنوی مولوی با دکلمه “امیر نوری” و با صدای استاد شجریان
[wpfilebase tag=file id=12]

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

ای جاااان استااااد. خدا حفظت کنه. یکی یدونه ای. عاشقدم :-*