شعر ها ساختم و باد برد !

a

شعری از تنهایی خود را نوشت!
باد آمد شعر او را خواندو رفت

زیر پای شعر او زیبا نوشت
شعر باران ریخت کم کم روی کوه
سبزه ها برگ ها زیبا شدند

آفتاب آمد دوباره بی صدا
شاپرک ها نا گهان پیدا شدند

لحظه های بعد باد آمد و نوشت
شعر زیبایی به روی آسمان

شعر رنگارنگ او را کوه خواند
بود شعر تازه اش رنگین کمان

روی گلبرگ گلی بر سبزه ها
قطره ای از شعر باران مانده بود

مثل شبنم بود بر گلبرگ گل
آفتاب از دور آن را خوانده بود

سهراب سپهری

"ايمان بي عشق اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان اسارت در خود"

نظرتان را مطرح کنید

کُد امنیتی (به عدد وارد کنید) *

:) :D :P :)) =)) :O B-) X( :S :| :-S :( :(( :-* :x >:D< :-? :clap @};- >:) more »